تبليغاتX
خوش نويس
«بيل گيتس»، رئيس غول کامپیوتری دنیا «مايکروسافت»، در يک سخنراني در يکي از دبيرستان‌هاي آمريکا، خطاب به دانش‌آموزان گفت: «در دبيرستان خيلي چيزها را به دانش‌آموزان نمي‌آموزند». او هفت اصل مهم را که دانش‌آموزان در دبيرستان فرا نمي‌گيرند، بيان كرد:


اصل اول: در زندگي، همه چيز عادلانه نيست، بهتر است با اين حقيقت کنار بياييد.

اصل دوم: دنيا براي عزت نفس شما اهميتي قايل نيست. در اين دنيا از شما انتظار مي‌رود که قبل از آن‌که نسبت به خودتان احساس خوبي داشته باشيد، کار مثبتي انجام دهيد.

اصل سوم: پس از فارغ‌التحصيل شدن از دبيرستان و استخدام، کسي به شما رقم فوق‌العاده زيادي پرداخت نخواهد کرد. به همين ترتيب قبل از آن‌که بتوانيد به مقام معاون ارشد، با خودرو مجهز و تلفن همراه برسيد، بايد براي مقام و مزايايش زحمت بکشيد.

اصل چهارم: اگر فکر مي‌کنيد، آموزگارتان سختگير است، سخت در اشتباه هستيد. پس از استخدام شدن متوجه خواهيد شد که رئيس شما خيلي سختگيرتر از آموزگارتان است، چون امنيت شغلي آموزگارتان را ندارد.

اصل پنجم: آشپزي در رستوران‌ها با غرور و شأن شما تضاد ندارد. پدر بزرگ‌هاي ما براي اين کار اصطلاح ديگري داشتند، از نظر آنها اين کار «يک فرصت» بود.

اصل ششم: اگر در کارتان موفق نيستيد، والدين خود را ملامت نکنيد، از ناليدن دست بکشيد و از اشتباهات خود درس بگيريد.

اصل هفتم: قبل از آنکه شما متولد بشويد، والدين شما هم جوانان پرشوري بودند و به قدري که اکنون به نظر شما مي‌رسد، ملال‌آور نبودند.

نمی دونم از این حرفای بیل گیتس چه برداشتی می کنید یا چه حسی بهتون دست میده، اما اینها واقعیات زندگی امروز بشره که به راحتیه هرچه تمامتر از کنارش میگذریم، ولی توجه منو بیشتر اصل هفتم جلب کرد و واقعا منو به فکر انداخت چون حس کردم پیام بزرگی همراهشه، دوستان تک تک پدران ما در روزگار خود جوانان پرشور و مستعدی بودند که می خواستن به تمام اهدافشون برسند و بهترین زندگیها رو برای خودشون و خانوادشون بسازن اما چند تاشون تونستن این کارو بکنن؟ چندتا شون زمانی که سن و سالی ازشون گذشت و بنا به ادعای خودشون کلی پیراهن پاره کردن (زمانی که روش زندگی کردن رو یاد گرفتن) کاری صورت دادن؟......

+ نوشته شده توسط افشين عاشوري در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 و ساعت 5:16 |
مردی بسیار ثروتمند که از نزدیکان امپراطور بود و در سرزمین مجاور ثروت کلانی داشت، از محبت و عشقی که رعایا ونزدیکانش نسبت به شیوانا داشتند به شدت آزرده بود. به همین خاطر روزی با خشم نزد شیوانا آمد و با لحن توهین آمیزی خطاب به شیوانا گفت: آهای پیر معرفت! من با خودم یکی از رعیت هایم را آورده ام و مقابل تو به او شلاق می زنم. به من نشان بده تو چگونه آن را تلافی می کنی.


شیوانا سر بلند کرد و نیم نگاهی به رعیت انداخت و سنگی از روی زمین برداشت و آن را در یک کفه ترازوی مقابل خود گذاشت. کفه ترازو پائین رفت و کفه دیگر بالا آمد. مرد ثروتمند شلاقی محکم بر پای رعیت وارد ساخت. فریاد رعیت شلاق خورده به آسمان رفت. هیچکس جرات اعتراض به فامیل امپراطور را نداشت و در نتیجه همه ساکت ماندند. مرد ثروتمند که سکوت جمع را دید لبخندی زد و گفت: پس قبول داری که همه درس های تو بیهوده و بی ارزش است!
هنوز سخنان مرد به پایان نرسیده بود که فریادی از بین همراهان مرد ثروتمند برخاست. پسر مرد ثروتمند همان لحظه به خاطر رم کردن اسبش به زمین سقوط کرده بود و پای راستش شکسته بود. مرد ثروتمند سراسیمه به سوی پسرش رفت و او را در آغوش گرفت و از همراهان خواست تا سریعاً به سراغ طبیب بروند.
در فاصله زمانی رسیدن طبیب، مرد ثروتمند به سوی شیوانا نیم نگاهی انداخت و با کمال حیرت دید که رعیت شلاق خورده لنگ لنگان خودش را به ترازوی شیوانا رساند و سنگی از روی زمین برداشت و در کفه دیگر ترازو انداخت. اکنون کفه پائین آمده، بالا رفت و کفه دیگر به سمت زمین آمد. می گویند آن مرد ثروتمند دیگر به مدرسه شیوانا قدم نگذاشت.
کفه ترازوی شما در ترازوی عدل الهی چگونه است؟!

http://www.abvab.com

+ نوشته شده توسط افشين عاشوري در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 و ساعت 5:12 |
برای دسترسی به زندگینامه برخی از بزرگان به آدرس ذیل مراجعه نمایید:

زندگینامه نخبگان

+ نوشته شده توسط افشين عاشوري در شنبه چهاردهم شهریور 1388 و ساعت 9:1 |

صفت برتري جو يي و فرهنگ مصرف گرايي با هم توانستند که شرايط نابسامان فعلي دنيا را بوجود آورند که برخي از اثرات آن را در رکود سال 2009 جهان مشاهده  کرديم .انسانهايي که ميخواهند متمايز ياشند , تصور ميکنند اين تمايز باعث برتري آنها ميشود و انسانهايي که مغلوب شده اند فکر ميکنند به خاطر کم داشتن و نداشتن نميتوانند متمايز باشند و بايد برتري ديگران را بپذيرند . و اين باورها باعث بروز اختلافات طبقاتي شديدي شده. البته دلايل مهمتري براي اختلاف طبقاتي وجود دارد که موضوع بحث بنده نميباشد.

واضح است که اين جاده با اخلاقيات آسفالت نشده و واضح است که اخلاقيات نقشي نميتواند در اين فرهنگها داشته باشند .در بنگاههايي که هوشمند تر هستند موضوعات مشتري مداري و اخلاق حرفه اي و .. مطرح شده ولي از آنجائيکه تمام سياستها برتري سازماني و اقتصادي بنگاهها ميباشد مسلما نميتوانند پوشش کافي در اين زمينه را ارائه دهند.

فعلا موضوع بحث من سازمانها نميباشند عليرغم اينکه اعتقاد من در باطن اين است که بسياري از مسائل مربوط به همين بنگاهها ميباشد.

موضوع من خودمان هستيم که عمري را صرف تمايز کرده ايم و در جلوي دوربين و مناظرات موفقيم و در زندگي خسته و کلافه.شايد خيلي ها اصلا به اينها اعتقاد نداشته باشند و واقعا در تمام  لحظات احساس خوشبختي داشته باشند. ولي ملاک بنده حس دروني است که بصورت ناگفته هم به خاطر تمايز خود را برتر بدانيم و در نهايت احساس موفقيت کنيم مسلما با مشکل مواجه ميشويم. البته اذعان دارم که انسانهاي بزرگي هم وجود دارند که  همه آنها را بعنوان يک انسان بزرگ باور دارند و در واقع ويژگي انسانهاي رهبر را دارند  ولي جالب اين است که احساس برتري و تعالي احساسي نيست که ما بايد هميشه به آن تکيه کنيم و جزو افتخارات خود بدانيم بلکه ويژگي است که ديگران در ما ميبينند و جذب ما ميشوند و اليته اين ويژگي ها بايد حالت دائمي و پايدار داشته باشند و صرفا در يک بازه ساليانه  نميتواند ملاک باشد.

اين انسانهاي بزرگ هميشه يک رسالت بزرگ و درست براي خود انتخاب ميکنند و خدمت رساني ميکنند.

و بيشتر از اينکه به تعالي فکر کنند به رسالت خود فکر ميکنند .تلاش اينان براي رسيدن به تمايز نيست بلکه به خاطر رسالتشان و اهداف برتر است . يادآوري ميکنم موضوع بحث من اکثريت آدمهايي است که صرفا براي ايجاد تمايز در حال تلاش هستند تا از طريق کسب  منابع ويژه و خاص احساس تمايز قوي داشته باشند و اين به آنها برتر بودن را القا مينمايد. ولي از آنجائيکه اين تمايز عمدتا از نظر خودشان بيشتر ارزش دارد به راحتي ميتوانند تحت تاثير بي توجهي اطراف قرار گيرند و براي ايجاد تمايز بيشتري مشغول به تلاش بيشتري ميشوند و مضمون کلمه دوزخ شعر ذيل از خيام ميشوند:

گردون نگري ز قد فرسوده ماست                                           جيحون اثري ز اشک پالوده ماست

دوزخ شرري ز رنج بيهوده ماست                                             فردوس دمي ز وقت آسوده ماست

 

+ نوشته شده توسط افشين عاشوري در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388 و ساعت 13:39 |

در اين سالها براي مشخص شدن موفقيت آدمها به سطح زندگي و درآمد نگاه ميکنند. خانه و ماشين و املاک و نحوه پو شش و خورد و خوراک عواملي هستند که بسيار مورد توجه قرار ميگيرند. بقدري اين مسائل گسترش يافته که از زمان تولد فرزند تا مرگ افراد را در بر ميگيرد. چه بيمارستاني و با چه روشي و با چه هزينه اي و در نهايت چه مسجدي و چه قبري و چه رستوراني و ... اينها واقعياتي هستندکه جزو قوانين زندگي ما درآمده و با آنها عجين شده ايم.موفقيتها چه بخواهيم و چه نخواهيم اينگونه محاسبه ميشوند.خيلي اوقات بصورت علني در مجلات و مناظرات و سمينارها عنوان ميشود و بيشتر اوقات بصورت خاموش توسط اطرافيان که آرزو ميکنند که يا خود و يا فرزندانشان مانند اين افراد موفق بشوند.

اين موج چند دهه اي است که ما را در برگرفته و در ينگه دنيا شايد نزديک به قرني است و آن چيزي نيست جز توجه و تمرکز بر مصرف گرايي است.

نکته اي که در پس اين معما وجود دارد "مصرف گرايي" است و آن چيزي نيست جز نياز به تمايز بله تمايل ما به متمايز بودن در همه جنبه ها رشد پيدا کرده غير از مسائل عميق معنوي .

اشتباه بزرگ اين قرنها اين است که انسانها تصور ميکنند که ايجاد" تمايز يعني برتري" ولي آيا واقعا اين اصل درست است؟ و چرا اين اصل وارد فرهنگ بشريت شده است.

نظر شخصي من اين است که اين اصل ظاهر فريبنده اي دارد و لي درست نيست و دليل اصلي انحطاط بشريت حال حاضر ميتواند باشد.در پاسخ به اين سئوال که چه موقع وارد فرهنگ بشري شده بايد بگويم از زمان آفرينش .از همان ابتدا که قابيل براي رسيدن به تمايز و خواسته هاي خود برادرش هابيل را به قتل رساند.از طرفي در اين عصر بي توجه بودن به اين اصل هم خود کار بسيار سختي است .چرا که شايد همين نوشته هم عاري از انگيزه به تمايز نباشد.ولي به هرحال بايد انتخاب کرد و آگاه بود.

در اين عصر به لحاظ شرايط رشد اقتصادي و سرعت بالاي آن انسانها با سرعت بالا تري در حال تامين نيازهاي خود براي ايجاد تمايز است.از طرفي موضوعات اقتصادي که بر اساس توليد ملي ميباشد خود بگونه غير مستقيم در جهت ترعيب مصرف ميباشد.و دولتمردان تلاش خود را براي بالا بردن سطح رفاه مردم به کار گرفته اند و لي چه غاقل و چه آگاه که اين بازي بازنده اي جز خود انسانها ندارد.

همه ما مزه موفقيتهايي که در بالا به آن اشاره شده را چشيده ايم.و مخصوصا اين که اوايلش شيرينتر از هر زماني است مثل ليمو شيرين که اولين مزه آن شيريني است و لي آخر کار تلخي آن را احساس ميکنيم.

ولي آيا الان خبري از آن حال و هوا وجود دارد؟ و يا اينکه در حال پي ريزي قاچ کردن ليمو شيريني ديگري هستيم.

متاسفم از اينکه مبتلا به چنين اصلي شده ايم بگونه اي که همه اوقات مارا در خود فرو برده است. از مجالس و ميهمانيها گرفته تا مراسم عزا. به جاي اينکه قلب پر از عشق و عواطف را با خود همراه کنيم در برگشت ليست بلند بالايي که از قد و قواره آدمها تهيه کرده ايم همراه داريم.در اينمورد زياد شرح نميدهم چرا که همه ما اين تجارب را داريم و لي مهم اين است که چقدر از اين احساس موفقيت ما در خلوتمان به آرامش تبديل ميشود.

اميدوارم براي شما 100 درصد باشد .

آري ما آدمها فراموش شده ايم , توسط چه کسي؟ تنها کسي که من ميشناسم خودمان هستيم.آري سرنوشت کساني که به موضوع انسان سرو ته نگاه کنند همين است. چرا که ما روحي هستيم که داراي جسميم.ولي در اين دوران ما بصورت جسمهاي فرض ميشويم که داراي روح هم ميباشيم. و فقط زماني به وجود روح و ذهن اين جسم پي ميبريم که نفس کشيدن را از ياد برده و جسدش دست به دست روانه گور جسمش ميباشد.

از آنجائيکه نميخواهم اين موضوع را اينجا پايان دهم و قصد ادامه آن را با کمک شما دارم بهتر است که تا همين جا برويم و مطالب را براي جلسات بعدي در همين خصوص ادامه دهيم.

-------------------------------------------------------------

ذکر مطالب با اشاره به منبع بلا مانع ميباشد.

+ نوشته شده توسط افشين عاشوري در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388 و ساعت 2:8 |

22 خرداد ماه زمان انتخابات دهمين رياست جمهوري  در راه است . براي اين دوره 4 کانديدا طبق قانون تائيد شده اند  .محمود احمدي نژاد(ريس جمهور دوره نهم)-مير حسين موسوي-محسن رضايي-مهدي کروبي.

شايد براي اولين بار برنامه مناظره با شرايط خاصي براي کانديداها در تلويزيون به نمايش گذاشته شد.مطالب و انتقادات صريحي بين نمانيدگان مخصوصا بين رئيس جمهور فعلي و ميرحسين موسوي را شاهد بوديم.

طرفداران با ارسال پيامک خوشحاليها و ناراحتيهاي خود را بروزدادند و البته متاسفانه بعضي اوقات متوسل به جملات ناشايستي شدند. که اميدواريم همه اين اتفاقات مربوط به احساسا ت زمان انتخابات باشد .چرا که همانطور که کانديدای مورد نظر يک گروه تاييد صلاحيت شده , سايرين هم به تائيد رسيده اند.

از طرفي در سالگررحلت امام قرار داريم ,در اين روزها اگر هر چقدر محکم گوش خود را بگيري باز صداي آواز" ياد امام و شهدا دلو ميبره کرببلا ..." را خواهي شنيد . که مصداق دو واقعه بزرگ انقلاب و جنگ در ايران است. يعني دو ارزش بزرگ در ايران.

 آري وجود چنين فضايي نتيجه اين دو واقعه در کشور است .به هر حال آقاياني که به اين مرحله قدم گذارده اند مراحل قانوني را در کشور طي نموده اند و با تجربياتي که دارند مسلما با بسياري از مسائل کشور آشنا هستند و براي اين دو ارزش تلاشهاي زيادي را در طول عمر کاري و سياسي خود کشيده اند.

از منظر شخصي براي هر کسي کانديداي مورد نظرش بسيار مهم ميباشد ولي اتفاق خوبي که به خاطر اين مناظره ها در اين دوره شاهد آن هستيم اين است که با انتخاب هر يک از آنها به هر حال بايد بازنگري اساسي در برنامه هاي گدشته خود داشته باشند. اين مناظرات باعث خواهد شد که هر کدام از اين آقايان نظرات و برنامه هاي جديد را در دستور کار خود قرار دهند و نهايتا نتايج مثبتي را براي مردم به همراه خواهد داشت.

آري اين يک بازي ملي است و ديگر رنگ آبي و قرمز مطرح نيست و بايد از همه رنگها براي خلق بزرگترين اثر استفاده نمود.

آري آقايان  با دقت و ايمان زياد به برنامه ريزي و تلاش براي اعتلاي اين کشور خواهند پرداخت که نياز به استفاده از تمام شايستگان چه مجرب و چه جوان دارد . بايد بستر مناسب براي حضور تجربه ها بوجود آيد و از طرفي صاحبان تجربه ميبايست دعوت را قبول کنند و در اينخصوص اطلاع رساني به مردم صورت گيرد تا در پايان دوره فقط شاهد انتقاد نباشيم. چرا که هر گونه مشارکتي بايد دو جانبه باشد.

بعد از پايان انتخابات ,هم بايد شجاعت به تعادل رساندن مطالبات و خواسته هاي طرفداران بعد از نتايج وجود داشته باشد و هم در کمال متانت و با زهم شجاعت ,اخلاق اسلامي بر اساس الگو سازي پياده شود.به هرحال تمام کانديداها بايد پس از کسب آرا براي سربلندي ايران به هوادارن خود اخلاق اسلامي را ياد آور شوند.تا منتخب ملت بتواند در محيطي عاري از تنش به خدمت رساني مشغول شود.

وجود دو طيف مرفه و آسيب پذير در جامعه خود ميتواند کانون توجه کانديداها شود .که درهر دوره از آن استفاده شده , به هر حال اينها روشهاي مختلفي است که برای کسب آرا وجود دارد.ولي اينکه در دوران رياست توجه کافي و عملياتي بر هر کدام از اقشار صورت پذيرد هنر رئيس جمهور دهم خواهد بود.

اميدوارم در دوره هاي بعدي اختلافهاي شديد در رده بندي جامعه وجود نداشته باشد . که خود اين امر باعث به چالش کشيده شدن کانديداها و احزاب خواهد شد که نتيجه آن توسعه و پيشرفت شعور سياسي در جامعه خواهد شد.

تحقق اين امر  به خصوصيات متضاد نياز دارد , به تواضع در عين صلابت. به سخت کوشي در عين فروتني , به بلند نظري در عين ساده زيستي , به انديشه و برنامه ريزی درعين جسارت, به روشنفکری و توجه به مسائل جديد در عين تقوی ,به مديريت علمی در عين توجه به خصوصيات بومی و...

به ياد داشته باشيم که عظمت و صلابت امام در ساده زيستي او بود. و هيچوقت تصور نشد که اين مسئله فقط حالت شعاري  دارد.بلکه ناشي از اعتقاد بود.آري ما بايد جمال و جلال ايران اسلامی را با هم در نظر بگيريم.و اعتقاد داشته باشيم که بر اساس "والعصر ان الانسان لفی خسر" تنها چيزی که باعث سعادت خواهد شد اخلاق و تربيت اسلامی است.

 

+ نوشته شده توسط افشين عاشوري در جمعه پانزدهم خرداد 1388 و ساعت 17:43 |

امسال خداوند لطفی کرد و فرصتی بوجود آمد تا به همراه خانواده در ايام عيد به مسافرت برويم.از قبل برنامه ريزی خاصی برای رزرو هتل نداشتيم چون قصد داشتيم در صورت مناسب بودن اوضاع آب و هوا چند شبی را هم دربين راه از طبيعت استفاده بهتری نماييم.

به خاطرمشکلی که برای اتوموبيلم رخ داد ساعت حدود 4 بعد از ظهر بود که از تهران خارج شديم و هوا که تاريک شد به کاشان رسيديم. متاسفانه ورودی شهر به خاطر کارهای اجرايي تا چند کيلومتر طوری بود که خورد تو ذوقمان و با مراجعه به ستادهای ساماندهی ( که حرف زيادی برای آنها دارم) متوجه شديم سه دسته امکان برای اقامت شبانه ما وجود دارد.1-مراجعه به يکی از پارکها  که برای چادر زدن در نظر گرفته شده بود 2-مراجعه به مدارس برای اقامت ,که به علت فرهنگی بودن متعلقه ما هم ميتوانستيم از آن استفاده نماييم. 3-مراجعه به هتل که آدرس بهترين آنها را هم بعدا مجبور شديم از مردم خوب و خوش لهجه کاشی بگيريم.

با مراجعه به پارک مورد نظر کلا نظرمان برگشت و در خصوص مدرسه هم نظرمان منتفی شد .لذا تصميم گرفتيم که به بهترين هتل شهر مراجعه نماييم.

در جلوی ورودی هتل يک مرسدس بصورت روشهای تبليغاتی که در فرودگاههای خارجی زياد ديده ميشود مشاهده کرديم. و در پارکينگها هم مشخص بود که به اصطلاح آدمها ی حسابی به آنجا مراجعه کرده اند و از همه بهتر در لابی هتل تعداد نسبتا زيادی خارجی ديديم. پس به تعداد ستاره ها ی آن اطمينان کرديم و تنها دو اطاق موجود در هتل را به لطف و منت زيادی که به ما داشتند در اختيار خود در آورديم .در اثنای انجام تشريفات ورود هم کلی چانه زديم که با توجه به جاذبه هايي که حدس ميزديم در شهر موجود باشد برای ما 2 شب در نظر بگيرند , ولی جايي برای اين تقاضای ما  وجود نداشت.خلاصه با خالی کردن وسايل و استقرار, کم کم متوجه ميشديم که تعداد ستاره های موجود در سر در هتل کمی بر شانه های آن سنگينی ميکند ولی ای کاش اين سنگينی بر شانه های صاحبان هتل بيشتر احساس ميشد .خلاصه بعد از مدتی صلاح ديديم که از شرايط سفر  بيشتر لذت ببريم و فرض کرديم که به مسافرخانه ای رفتيم تا با اين پيش شرط توقع از ستاره ها ی ورودی نداشته باشيم.

خلاصه جمله ای که زياد شنيده ميشد اين بود که مديريت عوض شده و در حال اصلاحات زيادی است وشرايط فعلی هتل به خاطر در دست اقدام بودن برخی از اين اصلاحات ميباشد.و تازه متوجه شديم که دوستان زحمات زيادی کشيده اند و آسانسور خوبی گذاشته اند و همينطور از بابت داشتن آب داغ نيز تاکيد ميشد که لوله ها تازه اصلاح شده و آب گرم هم داريم! خدا را شکر..

در لابی هم که بوديم حتی برای رفاه مسافران بچه هايي که بازی ميکردند و کمی سر و صدا ميکردند مورد مواخده خانمی قرار گرفتند که بعد فهميدم ظاهرا جزو وابستگان صاحبان ميباشد.

ولی تا لحظات آخر همان مرسدس ورودی ذهن مرا اشغال کرده بود چرا که ظاهرا قصد نداشت از آنجا تکان بخورد. البته اگر آن ماشين متعلق به صاحب محترم هتل ميبود (که با توجه به نحوه و محل پارک آن به احتمال زياد فرض بنده مورد تائيدقرار خواهد گرفت) فکر ميکنم حداقل نيمی بيشتر از ستاره ها مربوط به مرسدس بايد باشد.

اين که داستان کوچکی بود و خاطره وار, ولی چند سئوال وجود دارد :

1-اصولا آيا درست است که در زمان مسافرتها همزمان با پذيرش مسافر اقدامات اجرايي هم وجود داشته باشد و نحوه نظارت و يا درخواست رسيدگی به اين مشکلات چگونه خواهدبود .

2-بنده اصولا با ارائه خدماتی که توسط ستاد هايي که شايد با عجله قبل از نوروز تشکيل ميشوند مسائلی دارم که خدمتتان عرض ميکنم.ولی حالا که مسئولين محترم تشخيص داده اند و اين اقدامات را ساماندهی ميکنند. چرا بازديد از امکانی که برای آسايش مردم ميباشد را در دستور کار قرار نمي دهند . برای من جای بسيار تعجب است که شهر تاريخی مانند کاشان اصلا برای ارائه سرويس مناسب آمادگی مناسبی نداشت و از همه بدتر ذهن توريستهای بازديد کننده را چگونه ميتوان تغيير داد ولی اميدوارم که شرایط اقامت آنها متفاوت تر با ما بوده باشد.

همراه با ادامه اين ماجرا که تا اصفهان طول خواهد کشيد سئوالات ديگری هم مطرح خواهد شد که حتما خواهم پرسيد.

روز بعد پس از بازديد از باغ فين و چرخی در شهر ,پرس و جو کرديم که برای ناهار بهتر است به نطنز که در سر راه ما به اصفهان هم هست برويم . شهر تميز و زيبايي بود که در ميان کوهها قرار داشت و در قسمت بالای شهر به يک پارکی رسيديم که بسيار شيک و تميز بود و واقعا جای دارد که از دست اندر کاران شهر به خاطر اين همه توجه به اين بخش تشکر کنيم.

خلاصه همه شرايط آماده که برای اولين بار شب را در آن محيط باصفا به صبح برسانيم که همين کار را کرديم ولی تنها مشکل اين بود که در اين بخش نظارتی بر ورود و خروج  نفرات وجود نداشت و تا نيمه های شب انواع و اقسام خودرو با صدای زياد ظبط برای کشيدن قليان  وارد ميشدند و شبی که ميتوانست جزو بهترين خاطره های ما باشد را خراب کرد.

حدود ظهر فردا بود که به اصفهان رسيديم برخلاف تصورم که فکر ميکردم به لحاظ وضعيت توريستی تعداد زيادی هتل را در کنار هم ميبينم در اطراف زاينده رود به تمام هتلها مراجعه نموديم. و هيچ جايي برای ما نداشتند و تنها در دو هتل جا داشتند که قيمتهای بسيار بالايي داشتند .البته يکی اه بدانيد روزتان را در کدام مرکز بگذرانيد و يا اينکه در کجا شام ميل ن%ی آن وجود داشت و در خصوص ديگران هنوز متوجه ارتباط ستاره ها با قيمتها پيدا نکرده ام.

خلاصه از نظر موقعيتی جای خوبی پيدا کرديم واز نظر کيفيت هم انصافا بد نبود. ولی نکته جالب توجه اينکه متوجه شدم هنوز شبکه ای برای رزرواسيون و کمک به مشتريها وجود ندارد. البته تا به حال اينگونه به مسافرت نرفته بودم وخود همين روش باعث شد که به مشکلات عمده ای پی ببرم که در ذيل عنوان مينمايم و اميد وارم مورد توجه مسئولين محترم گردشگری که عموما در تلاشند بهبود در وضعِت گردشگری بوجود آورند ,قرار گيرد:

1-عدم وجود سيستم شبکه اطلاعاتی  برای کمک به مسافران آن هم در چنين ايامی. شما مجبوريد که بصورت حضوری به هتلها مراجعه نماييد. در ضمن حتی برای اين روش هم اطلاعات جامعی از آدرس و هتلها وجود ندارد. که البته با مراجعه به يکی از هتلها عنوان کردند در ستادهای نوروزی اين اطلاعات وجود دارد. ولی سئوالم اين است در شهر های بزرگی مانند پاريس و يا لندن که دائما مورد توجه توريستها ميباشد آيا ستادی وجود دارد؟ بلکه شما بعنوان يک مسافر ميتوانيد از همان زمان که از هوا پيما و يا قطار پياده ميشويد به تمام اطلاعات هتلها دسترسی داشته باشيد .پس ميتوان اين اطلاعات در هتلها در اختيار مسافران قرار داد.

2-ارتباط خاصی بين مراکز گردشگری-مراکز تفريحی-رستورانها  و ساير بخشها ديده نميشود بدين معنی که شما هيچ بروشور و برگه ای در هتلها پيدا نميکنيد که بدانيد روزتان را در کدام مرکز بگذرانيد و يا اينکه در کجا شام ميل نماييد.

3-اصولا شما رقابت را بين مسافران در پيدا نمودن جا مشاهده ميکنيد و هيچ حرکتی از هتلها ديده نمي شود که مشتريان را به سمت خود حذب نمايند. و شايد اين مسئله به لحاظ وضعيت کمی و کيفی اين مرا کز باشد. و تعداد بسيار ناکافی هتلها با قيمتهای واقعا بالا.

در جلوی همين هتل تعداد زيادی ماشين در کنار زاينده رود پارک بود که باعث ترافيک روزانه از ساعت 8 صبح تا 1 نيمه شب ميشد . و تماما هم مسافر بودند که به نظر بنده اولا به خاطر قيمتهای بالا و ثانيا و ثالثا ايضا به خاطر قيمتهای بالا و رابعا به خاطر کمبود جا از فضای پارک استفاده ميکردند . بماند که چه آسيبهايي به محيط وارد ميشود که سالهای بعد عواقب آن مشخص ميشود.لذا به نظر ميرسد از هم اکنون بايد با ايجاد رقابت در جهت جذب مسافران به هتلها فراهم شود. در اين اقدام به نظر بنده ابتدا بايد قيمتها با درآمد عمومی جامعه مطابقت داشته باشد  . و سِاست به گونه ای باشد که مردم برايشان بصرفه باشد تا از امکانات هتلها استفاده نمايند. تنها با اين روش ميتوان سيستم گردشگری را از حالت هتل سالاری و يا سرويس سالاری به سمت مشتری سالاری  يا همان مشتری مداری در بحث کسب و کار سوق داد.

بنده شاهد بودم که خانواده هايي با بارهای اضافی و برخی هم غير استاندارد وارد اين شهرها ميشوند و شب را در سرما در پارک ها سپری ميکنند که خود باعث بروز سوانح عمده جاده ای هم ميتوانند بشود.

4-ستاد های ساماندهی حرکتی دلسوزانه برای ارائه خدما ت ميباشد ولی بايد قبول کنيم در صورت ساماندهی مناسب مراکز و سازمانهای مربوطه و در دسترس قراردادن اطلاعات ميتوان خدمات بهتری به مسافران ارائه نمود. تصور ميکنم که بد نباشد که در اين ايام بازرسانی با شرايط عمومی به مسافرت بروند البته با خانواده هايشان و بعد خود را در جايگاه مسافران قرار دهند و نهايتا بتوانند ارزيابی مناسبی از وضعيت مسافران داشته باشند.

در پايان اميدوارم که با سازماندهی و سياستهای موجود در زمينه گردشگری تحولات مناسبی را ببينيم تا هم به اقتصاد کشور و هم افزايش اشتغال در جامعه کمکی شود.

 

+ نوشته شده توسط افشين عاشوري در یکشنبه نهم فروردین 1388 و ساعت 8:53 |

اگر به 50 -60 سال پیش برگردیم پدربزرگان خود را میبینیم که عمدتا با تکیه بر کشاورزی و یا مشاغل مشابه روزگار میگذراندند.و کمی بعد پدران خود را میبینیم که عمدتا دارای مشاغل آزاد بودند. متاسفانه آمار دقیقی برای بیان عرایضم ندارم و لی فکر میکنم رشد مشاغل سازمانی در این چندین سال به مراتب  بيشتر گسترش یافته است و اگر مشاغل آزاد تغييراتي نموده و افزايش يافته است مشاغل سازماني هم رشد حداكثري داشته اند . و از آنجائیکه بزرگتر شدن دولت بر اساس آمارها و قرائن قابل اثبات است میتوانم برای صحه گذاری عرایضم از آن استفاده نمایم.البته عمدتا فرهنگ سازماني به حوزه هاي ديگر هم نفوذ نموده است بعنوان مثال همين زندگي آپارتمان نشيني .

در حال حاضر بسیاری از مردم از طریق سازمانها درحال معاش هستند.و از طرفی گسترش سازمانها خود باعث  شده که رشد دانش مدیریتی و همینطور رشته های مختلف که عمدتا حول محور سازمانها بوجود آمده بود و یا توسعه پیدا کرده بود جایگاه بالاتری به خود اختصاص دهد.

با توجه به تجربه شخصی عمده نفرات که با آنها در این خصوص صحبت میکنم .مشکلاتی در خصوص وضعیت سازمانی خود یا بهتر بگویم وضعیت شغلی دارند که نهایتا باعث بروز مشکلات  سازمانی میشود.

با توجه به شرایط فرهنگی و قوانین کار موجود در کشور به نظر میرسد که اگر مشکلاتی در سطح مدیریت سازمان و فرهنگ و رفتار سازمانی وجود داشته باشد با یک تاخیر زمانی این مشکل به خود سازمان میرسد و و نهایتا اگر این سیکل ادامه پیدا کند منجر به تغییرات سازمانی خواهد شد.

در سازمان ها معمولا میتوان نیروها را به دو دسته کلی تقسیم نمود عده ای که تصمیم میگیرند و عده ای که باید تصمیمات را اجرا نمایند.در واقع عده ای که مدیران نامیده میشوندو عده ای که میتوان گفت کارمندان و کارکنان نامیده میشوند.

اگر بر اساس واقعیات بخواهیم بحث را ادامه دهیم .همانطور که در بالا هم اشاره نمودم آمار نشان میدهد که بدنه دولت ما در سالهای اخیر بزگ شده است. و از آنجا که پایه اقتصاد ما بر اساس نفت و نفت هم عمده درآمد ما میباشد لذا اقتصادو بالطبع آن سیستم سازمانی ما دولتی و در بعضی حوزه ها نیمه دولتی است.این سیستم مثل هر سیستمی ویژگیها و معایب و مزایاي خاص خود را دارد.

یکی از ویژگیهای عمده این سیستم این است که به لحاظ دولتی بودن میتواند رنگ و بوی سیاسی بیشتری به خود بگیرد و در انتصابات آن به هر حال نقش خواهد داشت.البته هر چه سازمانها اجرایی تر وتولیدی تر باشند این مسله شاید کمتر باشد ولی باید قبول کنیم در موسسات بزگ تولیدی و اجرایی حساسیت بالاتر می رود و سیستم نسبت به این موضوع واکنش نشان میدهد.و اگر نتواند بصورت واضح واکنش نشان دهد با توجه به رسوخ اين افكار در ذهن رده ها  بالاخره تاثیر خودش را نشان میدهد.

این مقدمه برای رسیدن به سطحی بود که به هر صورت در این چند سال فرصت آشنایی نسبی با آن برای بنده وجود داشته .هر شخصي كه چند سالي در سازمانهايي با اين ويژگي كار كرده باشد به راحتي متوجه ميشود كه رده های پایینی در حکم ریشه های سازمان هستند و متاسفانه و خوشبختانه در جایی قرار دارند که باید برای دیدنشان خاکر را کنار بزنیم و به هرحال بیشترین تاثیر را در تغذیه و حیات سازمان بازی میکنند و اگر به این رگه های حیات توجه نشود به راحتی باعث خشکاندن آن سازمان میشوند.شايد خيلي ها اين بيان را ساده انگاري بدانند و از نظر ايشان چنين اهميتي براي اين بخش از سازمان قائل نباشند .ولي به اعتقاد بنده براي ارزيابي نهايي حداقل به 10 تا 15 سال زمان نياز است كه نتيجه كشت را مشخص كند و به همين علت است كه شما كمتر سازماني را پيدا كنيد كه توانسته باشد در حد بالا و قابل قبولي حدود 15سال  يا بيشتر سازماني را در اوج نگه داشته باشد.

چیزی که شاید مکرر در این سالها مشاهده نموده ام این است که سازمانها معمولا نیروهای توانا و علاقه مند به یادگیری دارند و و عده ای هم در پی رشد طولی خودهستند. اگر نسبت رشد طولی و عرضی نفرات رعایت نشود معمولا باتوجه به اصل سیاسی که عرض کردم بعد از مدتی شاهد حکمرانی کم لیاقتها بر نخبگان میشود. یکی ار مسائلی که در سازمانها به آن باید توجه شود این است خیلی از استعدادها براحتی در کف رودخانه نیستند و شاید میبایست حتی مانند استخراج الماس حفاری هم انجام داد. ممكن است این سئوال بوجود آید که باید چه کرد .پاسخ بنده این است که راههای مختلفی وجود دارد. ولی قبل از آن باید مطلبی را توضیخ داد .

به نظر بنده هر سازمان مانند یک انسان یک جسم داردو یک روح چرا که اساس کاری سازمانها انسانها هستند و اساسا سازمان ساخته ذهن و اندیشه و نیاز انسانهاست. جسم سازما ن چیزهایی است که میبینیم مانند  رده های  مختلف سرپرستی و مدیریتی –آیین نامه ها و دستورالعملها و گردش مالی و تشریفات اداری و .. یعنی هرچه که با چشم دیده میشود.ولی روح سازمان چیزی است که دیده نمیشود و در واقع چیزی است که در اندیشه کارکنان وجود دارد.و میتواند باعث رشد و جهش سازمان  و یا مرگ تدریجی آن شود.اگر اين روح در خوش بينانه ترين حالت خود به افسردگي دچار شود مثل كسي است كه زنده است و غذا ميخوردو نفس ميكشد ولي دچار مشكلات روحي متعددي است.و اين زماني است كه سازمان در جايي بايستد كه ادعا دارد به هرحال معاش نسبتا خوبي براي سلولهاي انساني خود تهيه كرده ولي به نيازهاي روحي آنها توجه نميكند.

بعنوان عقيده شخص عرض ميكنم , دوقشر مهمي كه در هر سازمان نقش بسزايي ايفا ميكنند رهبران و نخبگان آن هستند و يكي از  وظايف مهم رهبران كشف و حمايت نخبگان در سطح سازمان ميباشد. و به نظر بنده چيزي كه در بسياري از سازمانهاي دنيا اتفاق مي افتد از دست دادن اين سرمايه ها ميباشد .و اين اتفاق زماني به وقوع ميپيوندد كه عدم رعايت شايسته سالاري كه عمدتا منجر به نخبه كشي و نخبه سوزي ميشوداتفاق مي افتد.و عمده مشكلات زماني شروع ميشود ما همه مهره ها را ميخواهيم در همان ساختار موجود داشته باشيم. كه بنا به دلايل بعضا سياسي در نگاه نخست جزو واقعيتها هم ميباشد ولي وجود ساختارهاي كمكي براي هدايت استعدادها به آنجا ميتواند كمك زيادي براي اصلاح ساختاري كلي شود.بعنوان مثال شايد بنا به دلايل زيادي سازماندهيهاي در سطح مديريتي انجام دهيم ولي بنا به دلايلي همان تصمیم ريشه هاي سازمان را تحت تاثير بگذارد. و باعث به هم ريختن نيروي فرادست و فرو دست گردد.و علاوه بر اينكه شايد باعث بروز مطالبات جديدي براي عده خاصي شود خود ممكن است كه باعث افسردگي بخشهاي حساس نخبگان  شود.

اين اتفاقات براي هر رده ممكن است معني خاصي داشته باشد . براي رده بالاي سازما اين تصور وجود دارد كه سازمان واقعياتي دارد كه ما بهتر از هر كس از آن خبر داريم و همه بايد قبول كنند كه بر اساس اهداف سازماني اين بهترين روش بوده و بايد قبول كنند و نهايتا در صورت عدم رضايت ميتوانند حق انتخب داشته باشند . اين وضعیت وضعیت حساسي است چرا كه گروهي كه به لحاظ وابستگيهاي سازماني در حد كمتري قرار دارند به راحتي از سازمان خارج ميشوند و گروهي كه به هر دليل وابستگي بيتشري دارند يا به خاطر علاقه مي ايستند و به كار خود ادامه ميدهند ولي ناملايمات روحي زيادي را بخود تحميل ميكنند  و يا به بخشهايي مهاجرت ميكنند كه در آنجا علاوه بر حفظ تمايز كه عمدتا به خاطر تجارب قبلي ميباشد از ارتباطات مستقيم نيز دور ترميشوند.ولي در نهايت اتفاقي كه مي افتد اين است كه  پتانسيلي از سازمان خارج ميشود .ولي مسلما نوع اول بهتر است چرا كه پتانسيل از سازمان خارج ميشود و در بخشي از جامعه بالاخره مورد استفاده قرار ميگيرد و لي در نوع دوم عملا جامعه هم آن پتانسل را از دست داده است.

البته اين سكه دو رو دارد و روي دوم آن اين است كه قشر دوم سازماني بايد بتوانند از لايه هاي دروني خود خارج شوند و با به بروز رسيدن زحمت سازمان را هم كم كنند ولي  بايد به بسترهاي اخلاقي سازمان اعتمادكنند . يعني اگر ما رهبران صاحب نفوذ داشته باشيم كه سازمان را به موقعيتي برسانند كه اصول اخلاقي و شايسته سالاري را به جريان بيندازند . مانند براده هاي آهن همه به سمت مقاصد انساني و اخلاقي رهبري سازمان كشيده ميشوند.

با توجه به اینکه ما مسلمان هستیم و آموزه های زیادی در اینخصوص داریم چیزی که خیلی روشن الان در ذهنم وجود دارد  دو جمله اساسی است یکی اینکه هدف از زندگی بنا به بسیاری از دلایل در بهترین حالت خود خدمت به همنوع میباشد ودیگری این که طوری رفتار کنیم که دوست داریم با ما رفتار کنند.

 در هر سازماني ارتباط دوسويه بين فرد و سازمان وجود دارد .فرد بايد به اهداف سازمان احترام بگذارد و بداند كه هر خدمت مناسب او باعث ارتقا سازماني خواهد شد كه عده زيادي منتفع ميشوند ( خدمت به همنوع) و سازمان هم بايد باور داشته باشد كه به نيازهاي معيشتي و روحي افراد رسيدگي كند ( خدمت به همنوع و نگاه هرچه براي خود ميخواهي براي ديگران بخواه) هر عدم توازني در اين سيستم دو قرباني اساسي دارد افراد و سازمان و نتيجه بيشترين آسيب را براي سازمان خواهد داشت.

 

----------------------------------------------------------------------------------------------------------

استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است

 

 

+ نوشته شده توسط افشين عاشوري در جمعه بیست و ششم مهر 1387 و ساعت 14:2 |

 

يک  مورد که امروز برايم جلب توجه کرد اين بود که خبرنگاري ازباشگاه خبرنگاران به مناسبت روز جهاني آلزايمر به آسايشگاه مريضان آلزايمري رفته بود و به مناسبت شب قدر با آنها مصاحبه اي ترتيب داده بود .افراد مصاحبه شونده که همه پير زن و پير مرد بودند نميتوانستند سن خودشان و تعداد فرزندانشان را به خاطر آورند ولي همه در پاسخ اينکه شب قدر چه شبي است کاملا توضيح ميدادند و آرزوهايشان را بيان ميکردند و جالب اينکه تعدادي از آنها عم اليجيب را از بر خواندند....!

امروز ايميلي را دريافت نمودم  که در آن افراد سرشناسي را ز قبيل بيل گيتس -آقاي دل - برد پيت- هريسون فورد -را درآن  ليست کرده بود و.تعدادي ديگرهم درآن ديده ميشدند که الآن حضور ذهن ندارم و عنوان آن ليست اين بود که اين عده سرشناس قبلا چکار بوده اند و الآن چکاره هستندو اختلاف عمده اي بين کاري که الآن داشتند با نوع فعاليت قبلي شان وجود داشت اگر خوب به خاطر آورم نوشته بود بيل گيتس در بخشي ازکاخ سفيد پادو بوده و دل روزنامه فروش بوده و برد پيت حمل کننده يخچال و هريسون فورد نجار ...

دو نکته از بيان اين مسئله  مد نظرم است يکي اينکه هيچ لزومي ندارد که معادلات گذشته, آينده ما را محتوم نمايد.وبه نظرم هدف فرد فرستنده هم ,همين بوده و با مشاهده اين سرگذشتها مجداا به ما يادآوري ميشود که  انسان با تمرکز روي استعدادها  و فرصتها ميتواند موقعيتهاي جديدي را براي خود بوجود آورد.

مسئله مهمترکه توجه مرا به خود جلب کرده بود اين است که اصولا چرا علاقه به سرگذشتهاي افراد غير ايراني زياد است.؟

آيا واقعا نفرات موفق خودمان کم شده و چاره اي نداريم جز اينکه فقط به تاريخ پر افتخارمان نظاره کنيم.و يانه موفقيتهاي هموطنان خودمان زياد مورد علاقه جوانان نميباشد؟.به هر حال هر کدام باشد اين يک مسئله است که ما با آن مواجه هستيم. وبايد ريشه يابي شود.!!؟؟

ولی به هرحال و صرفنظر از مطالب بالا امشب بهترين فرصت برای طلب آينده ای روشن و تقديری مخالف با گذشته است

 

 

+ نوشته شده توسط افشين عاشوري در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386 و ساعت 22:17 |

چنانکه در شکل مشاهده ميشود هرچه هدف مشخص و دقيق باشد تلاشهاي انسان متمرکز تر خواهد بود.ولي اگر ابعاد هدف سطح کاملا دقيقي را نداشته باشد يک سر درگمي وچود خواهد داشت و انرژي زيادي را نيز احتمالا از ما خواهد گرفت . و تلاشي در آن جهت متمرکز نخواهد شد .چيزي که در شکل نشان داده شده است در واقع حالت خوشبينانه اي است که بالاخره به محدوده هدف رسيده است.که عمدتا بعلت طيف وسيع هدف شايد مسير فعاليت به نقطه اي ديگر کشيده ميشود.

 

                                                                                                                              

+ نوشته شده توسط افشين عاشوري در یکشنبه هشتم مهر 1386 و ساعت 20:4 |


Powered By
BLOGFA.COM